دلگیرم و دلتنگم و دانم ثمری نیست
دانم پدرم رخت سفر کردهُ دیگر خبری نیست
مجنونم و دیوانه عشقِ پدرم من
افسوس که هیچ لحن، ز پند از پدرم نیست
هر جا که سراغ از گل و گلزار گرفتم
دانم که پدر ،جز تو گل سر سبدی نیست
یاده پدرم ،خنده به لب ،خسته ولی شاد
افتادم و میخندم این کار بدی نیست
بر خنده من، جان پدر خرده نگیرید
دلتنگم و دلگیرم و بغضم ابدی نیست
یاد کردم و افتادم و دیدم پدرم رفت
دستش به سرم هست ولی پشت سرم نیست
ای جان پدر رفتی و من خسته ترینم
خونت به وجودم ،به قلبم ثمری نیست
دلگیرم از این قافله شوم زمانه
این قصه تلخ معجزه از کار خدا نیست
رفتی و یتیمم گل من ای پدر من
بی تو چه کنم جای تو دیگر که کسی نیست
من ماندم و آن خاطره و عکس قشنگت
دانم که سفر رفتی و دیگر خبری نیست
مهران محمودپناه
روحشون شاد
ممنون از نگاه پر مهرتون
:
یاده پدره خودم افتادم روحش شاد
زیبا بود
روحشون شاد یادشون گرامی